حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2321

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

هموطنانم » . اكتاويوس نخواست او را تنها بگذارد و با او از تپّه پائين آمد و كراسّوس ليكتورهاى خود را ، كه ميخواستند از دنبال او روند ، برگردانيد ( كراسّوس ، بند 40 ) . از طرف بيگانگان اوّل اشخاصى ، كه باستقبال كراسّوس آمدند ، يونانىهاى دورگه بودند ( يعنى اولاد يونانيهائى ، كه زنان بومى گرفته بودند . م . ) . اينها از اسب فرود آمده كراسّوس را تكريم كردند و به زبان يونانى به او گفتند ، كس بفرستيد ، تا ببينند ، كه سورنا و همراهان او هيچگونه اسلحه ندارند . كراسّوس جواب داد ، كه اگر من قدر و قيمتى پست براى زندگانى خود قرار ميدادم ، نمىآمدم كه خود را بشما تسليم كنم و بعد او ، روس‌سيوس « 1 » و برادر او را فرستاد ، تا بداند ، كه در چه باب بايد مذاكره كنند و اين ملاقات چقدر طول خواهد كشيد سورنا فورا اين دو برادر را توقيف كرد و خودش سواره با صاحبمنصبان عمده‌اش حركت كرده ، همين كه به كراسّوس رسيد ، گفت : « عجب ! سردار رومى پياده است ، و ما سواريم » . اين بگفت و امر كرد اسبى بياورند . كراسّوس جواب داد : « اينحال ما نه تقصير شما است و نه تقصير من . هركدام از ما موافق عادات مملكتش رفتار كرده » . سورنا پس از آن گفت : « از اين زمان بين هيرود شاه و روميها عهد دوستى و اتحاد منعقد است ، ولى شرايط اين عهد را بايد در كنار فرات معيّن كرد ، زيرا شما روميها شرايط قراردادى را ، كه مىبنديد ، هميشه بخاطر نمىسپاريد » . سورنا بعد از اين سخنان دست خود را به طرف كراسّوس دراز كرد . كراسّوس ميخواست كس بفرستد ، تا اسبى براى او آرد ، ولى سورنا گفت لزومى ندارد : پادشاه اين اسب را بشما هديه مىكند . در اين لحظه اسبى آوردند ، كه دهنه آن طلا بود . ميراخوران به كراسّوس كمك كردند ، تا باسب بنشيند و بعد اسب را زدند ، تا او تندتر حركت كند . اكتاويوس در اين‌حال زمام اسب را گرفت و پترونيوس نيز . ديگران هم ، كه با كراسّوس بودند ، دور او را گرفتند تا نگذراند

--> ( 1 ) - Roscius .